أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

351

تجارب الأمم ( فارسى )

« گفتند : « تو سگى بيش نباشى . » گفتم : « پناه بر خدا ، من در ميان مردم خود ، از هر كسى كه در ميان مردم‌اش نژاده است ، نژاده‌ترم . » پرخاش كردند و گفتند : - « بنشين . » مرا بنشانيدند و وى به سخن آمد . سخنان‌اش را براى من به تازى چنين بگزاردند . - « شما تازيان ، دورترين مردمان از نيكى و ناز باشيد . شما گرسنه‌ترين ، تيره‌روزترين ، پليدترين و بيگانه‌ترين مردم‌ايد . اگر به اين سرداران كه در پيرامون من‌اند ، نگفته‌ام كه شما را به تير ، همچون خار پشت كنند ، از آن رو است كه ما مردارتان را پليد مىشناسيم . شما ناپاك‌ايد . اگر برويد ، آزادتان گذاريم . و گر نه ، نابودتان خواهيم كرد . » مغيره گويد : پس خداى را سپاس و ستايش بگزاردم و سپس گفتم : - « به خدا ، دربارهء ما آن چه گفته‌اى سراسر درست است . ما به راستى چنين بوده‌ايم . تا آن كه خداوند پيمبرى به سوى ما فرستاده كه ما را به پيروزى در اين جهان ، و به بهشت در آن يك ، نويد داده است . به خدا ، از روزى كه فرستادهء خدا به سوى ما آمده است ، از كار خدا ، همچنان سرزمين‌ها را مىگشاييم و در هر جنگى پيروز مىشويم . اينك به سوى شما آمده‌ايم . به خدا كه ديگر به آن تيره روزى كه از آن سخن گفته‌اى باز نخواهيم گشت . تا روزى كه ، آن چه داريد از چنگ‌تان به در آريم ، يا هم در خاكتان كشته شويم . » پس گفت : به خدا ، اين يك چشم [ 1 ] آن چه را كه در دل داشته ، همان را باز گفته است . سپس از آن جا برخاستم . مىديدم كه آن بىدين را سخت ترسانيده‌ام . آن گاه پيام دادند : - « يا شما از آب بگذريد و به اين سو آييد ، يا ما به سوى شما از آب مىگذريم . » [ 243 ] نعمان گفت : « شما خود به اين سو آييد . »

--> [ ( 1 ) ] مغيره يك چشم بود .